ذبيح الله صفا

1228

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

87 - سرمد كاشانى « 1 » سعيداى سرمد از شاعران شيفتهء سدهء يازدهمست . چندگاهى محضر مير ابو القاسم فندرسكى و ملا صدراى شيرازى را درك كرد و بعد بهند رفت و همانجا ماند و كشته شد . نامش را محمد سعيد ضبط كرده‌اند و به « سعيدا » شهرت داشت و در شعر « سرمد » تخلص مىكرد . دربارهء بدايت حالش نصر آبادى گفته است كه يهودى بود و مسلمان شد ، و در بهارستان سخن آمده است كه « اصلش از فرنگستانست ، ارمنى بوده بتجارت اشتغال نمودى ، چون طبعش دراك و رسا افتاده بود بامداد قوت فطرى به تحصيل فنون شتى راغب گرديد » . اين نكته روشنست كه اگر ارمنى بود فرنگى نبود و يهودى هم نبود و بهرحال بازرگانى بود روشن‌بين كه دنبال بازارگانى بهند افتاد و بسال 1042 ه از راه دريا به شهر تته رسيد و در آنجا بعد از چندگاهى حالت جذبه به دو دست داد چنان كه گويند از آن پس برهنه مىگشت و چنان بود كه هرچه داشت بيغمائيان داد تا آنكه از « ستر عورت » هم بازماند ! سرمد پس از چند مدت از تته بسال 1044 بلاهور رفت و سپس بحيدرآباد دكن سفر نمود و از آنجا بدهلى عزيمت كرد و در آن شهر با داراشكوه پسر شاهجهان كه شيفتهء اهل ادب و خود از مؤلفان پركار در تصوف و عرفان بود ، آشنايى يافت ليكن عالمان شرع كه با خود دار اشكوه هم بسبب آميزش با پيشروان قادريه مخالفت مىكردند ، با سرمد بدشمنى برخاستند . بعد از آنكه اورنگ زيب پسر ديگر شاهجهان بر پدر بشوريد و داراشكوه را مقيد و به فتواى فقيهان بتهمت الحاد مقتول ساخت

--> ( 1 ) - دربارهء او بنگريد به : * نتايج الافكار ، ص 334 - 337 . * تذكرهء نصرآبادى ، ص 310 - 311 . * مجمع الفصحا ، ج 2 ، ص 20 . * رياض العارفين ، ص 141 - 143 . * صحف ابراهيم ، خطى . * بهارستان سخن ، ص 512 - 515 ؛ و جز آنها .